مرتضى مطهرى
323
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
از متكلمين اهل تسنن - نه همه - معتقد به تصويب بودند . اين تصويب و تخطئه معنايش اين است : مخطّئه معتقد بودند كه متن واقعى اسلام ( حكم اللَّه واقعى ) يك چيز بيشتر نيست . ما كه استنباط مىكنيم ، ممكن است استنباط ما صحيح و مطابق با واقع باشد و ممكن است خطا و اشتباه باشد . اجتهاد مجتهد ممكن است صحيح باشد ، ممكن است غلط باشد . مىگفتند پيغمبر هم فرموده است : لِلْمُصيبِ اجْرانِ وَ لِلْمُخْطِئِ اجْرٌ واحِدٌ . . ولى مصوّبه اجتهاد را به شكل ديگرى تحليل مىكردند . مىگفتند هر مجتهدى هر جور كه استنباط مىكند ، واقعيت همان است ؛ يعنى واقعيت امرى است نسبى . اگر من در اين مسئله اجتهاد مىكنم كه فلان چيز حلال است ، نسبت به من واقعاً حلال است ، براى من غير از اين چيزى نيست ، و اگر ديگرى استنباط مىكند كه فلان چيز حرام است ، براى او و نسبت به او واقعاً حرام است و يك واقعيتى سواى آنچه كه اين يا آن اجتهاد كرده وجود ندارد . و در زمانهاى مختلف اگر اجتهادها تغيير كرد ، مثلًا زمانى مجتهدين به شكلى اجماع و اتفاق كردند كه حكم اين است ، در آن زمان واقعاً حكم همان بوده كه آنها اجتهاد كردند و در زمانهاى ديگر كه اجتهادها تغيير مىكند و مجتهدين جور ديگرى استنباط مىكنند باز واقعيت همان است كه آنها اجتهاد كردهاند ، حال علل تغيير اجتهاد هرچه مىخواهد باشد مثلًا تغيير يا پيشرفت فرهنگها باشد . اجتهاد و واقعيت مساوى با يكديگر است و مانعى ندارد كه اسلام در آنِ واحد راجع به يك موضوع صد جور حكم داشته باشد از باب اينكه ما صد جور اجتهاد داريم . مخطّئه مىگفتند اين حرفها يعنى چه ؟ ! واقعيت يك چيز بيشتر نيست . اجتهادها مختلف است ؛ از اين اجتهادهاى مختلف حداكثر يكى درست است و باقى همه اشتباه و غلط . در مسائل علمى و مسائل فلسفى هم عين همين مطلب در يونان قديم مطرح بوده . سوفسطاييها مىگفتند : مقياس همه چيز ، انسان است . حقيقت و واقعيت مطلقى وجود ندارد . واقعيت نسبت به هركس همان جورى است كه او استنباط مىكند . اين را در محسوسات هم مىگفتند و اتفاقاً در محسوسات شايد بهتر هم هست . اگر درست هم باشد ، در محسوسات درست است . مىگفتند : مثلًا ما مىگوييم گرمى و سردى . گرمى و سردى واقعيتى نيست ، نسبت به افراد است . يك